سلام من امروز با بچه خواهرم که بیشتر دوستش دارم ادم برفی درست کردیم اینقدر سرگرم بودیم هیچ متوجه تاریک شدن نبودیم اینقدر خسته شدیم هر روز وقتی چشم هام باز میکنم میگه خاله فاطمه خوابیدی میگم ازبس منو خسته میکنی هر موقع میشه گریه میکنه سرش گرم میکنم با خیلی چیزا چون مریض یکبار شد طاقت نمیاوردم هزار بار هم بخورم زمین بازم حاضرم جونم فدای بچه خواهرم بکنم میخوام باصدای بچه خواهرم هرروز بیدار بشم
برچسب:
نویسنده: مبین کوشکی

سلام روز پدر 15 بهمن 1401 تبریک میگم به پدران زحمت کش ایران
خواهشا از دعا خیرتون مارو محروم نکنید من پدربزرگ ندارم
خیلی خوشحال میشم
قدر پدر خودتون بدونید من تا وقتی پدربزرگم مریض بود زنده بود بهش میرسیدم وقتی فوت شد دلم اتیش گرفت چون هرگز نتونستم تو بیمارستان ببینمش طاقت نیاوردم
برچسب:
نویسنده: مبین کوشکی
میخوام از مادری بگم سرطان روده داشت یک پسری داشت یکسال کوچیکتر بود از من بودش خیلی دوست داشت پسرش بیاد ملاقاتش میدونم سخته اما شوهرش بهش میرسید عین پرستار وقتی بهش گفتم پسرش غروروش اجازه نمیده مادرش تو بیمارستان ببینه حق بده به پسرت گفتم اونم اخلاقش عین منه بهش گفتم قدر شوهرت بدون که پیشت هست
برچسب:
نویسنده: مبین کوشکی